تبليغاتX
یاد تو هرجا که هستم با منه
به یمن ورودت به قلب یخ زده ام شب های تار ذهنم را ستاره باران می کنم و روزهای وجودم را گلستان
 
فقط ۲ ماه دیگه مونده

شمارش معکوس داره شروع میشه

از فردا که بخوام بعد از ۲ ماه دوباره ببینمش فقط 2 ماه فرصت دارم که یه دل سیر نگاش کنم هر چند می دونم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم

یاسی جونم عزیز دلم!

توکه بری دلم برات خیلی تنگ میشه

بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکنی و بیشتر از اون چیزی که توی چهرم میبینی

دیشب با مامان نشستیم کلی حرف زدیم

خیلی سعی کردم گریه ام نگیره ولی نشد

گریه ام گرفت مامانم گریه کرد بغلم کردو به شوخی گفت:

گریه نکن اینجوری من حسودیم میشه ها !

یاسی جات اینجا کنار من پیش من تو اتاق من تو بغل من خالیه

دوستت دارم یاسی دوستت دارم

 دستهايم با طناب بيهودگي بسته است
 و ذهنم
مصلوب داريست
كه پيش از ظهورم برپاست
 گريزان از جبري
كه با تازيانه خشونت بر پشتم جاريست
 در معماي راههاي پيچ در پيچ مي مانم
زبانم بريده ي جغرافياي جهالت
منتظر مي مانم تا حرفهاي مرا ديگران بگويند
 و لبانم دوخته ي سوزن باورهاي ديرين
 در گورستاني كه من زنده ام
 سكوت را حرمتي است
 كه بودن ، با نبودن برابر است 

|+| نوشته شده توسط طوطی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 
دلم خیلی براش تنگ شده

تازه ۳روزه ندیدمش و اینجوری ام موندم وقتی اون روز رسید که دیدن دوباره اش می یفته واسه روزی که شاید هیچوقت نیاد باید چیکار کنم

دلم خیلی برات تنگ شده بهترینم

|+| نوشته شده توسط طوطی در جمعه نوزدهم بهمن 1386  |
 
سلام رفقا

از ابراز محبتتون ممنونم

لطف دارین همتون

من فعلا وقت بروز کردن وبم رو ندارم تا اطلاع ثانوی

اینکه می بینید این دفعه هم اومدم اینجا اتفاقی شد

حالا ایشاا... به موقع بروز می شم به همتون هم س می زنم و عرض ادب می کنم 

ممنون

|+| نوشته شده توسط طوطی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386  |
 

 

وااااااااااااااااااای

قلبم...

بوم

*

بوم

بدجوری داره میزنه

کمتر از ۴۲ ساعت دیگه

می بینمش

واااااااااااااااااااااااااای

چه استرسی دارم من

************************************

می گم این ماه رمضونم چه زود تموم شد نه؟!!

یه دو روز مونده و دو تا ده روز

تموم!!!!

***********************

خدایا ختم به خیر کن

*******************************

دقیقا زمانی که من به این موبایل لعنتی نیاز دارم ...ایشون مریض شدن

هی مجبورم مجبورم می فهمی

مجبورم موبایل مامان رو ببرم دیگه

|+| نوشته شده توسط طوطی در جمعه سی ام شهریور 1386  |
 
ماه رمضون چه حالی به ما داده است

خدا را شکر

*****************************************

حالمان خیلی خوب است امروز

*********************************************

یه اشاره!

یه صدای گرم

یه جمله کوتاه...

دوستت دارم

یه آغوش مهربون

یه بغض کهنه

یه قطره اشک

ویه دنیا احساس...!!!

**************************************

امروز زنگ زد

صداش چقدر گرم بود

دلم می خواست بغلش کنم و

هیییییییییییییییییییییییییییی ببوسمش

پس کی تموم میشه

************************************

در آن هنگام که دستان نسیمی سرد

ز روی سنگفرش هر خیابان می برد پوسیده برگی زرد

در این اندیشه می مانم

اگر روزی بیفتم از دوچشمانت

کدامین باد خواهد برد

تن زرد فرو پاشیده من

 

 

|+| نوشته شده توسط طوطی در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386  |
 
امشب خالی خالی شدم

سبک سبک

دارم به چیز های خوب فکر می کنم

امید...

آرزو...

چه واژه های قشنگی

خیلی وقت بود که برام غریبه شده بودن

امشب حالم خیلی خوبه...

|+| نوشته شده توسط طوطی در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  |
 

نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
هر طور شده این راه را تا آخر می روم ...

 

 

|+| نوشته شده توسط طوطی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386  |
 
نمی دونم چرا خوشحالم امروز... همینجوری

|+| نوشته شده توسط طوطی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386  |
 
اولش بهمون گفتن بیستم کلاسها شروع میشه

چند وقت پیش خبردار شدیم بیست وچهارم شروع میشه

امروز زنگ زدیم گفتن اول مهر بیاین

فکر کنم فردا اگه زنگ بزنیم بگن :

خانم اصلا نمی خواد بیای کلاسها اصلا شروع نمیشه

|+| نوشته شده توسط طوطی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386  |
 
 
بالا