فقط ۲ ماه دیگه مونده
شمارش معکوس داره شروع میشه
از فردا که بخوام بعد از ۲ ماه دوباره ببینمش فقط 2 ماه فرصت دارم که یه دل سیر نگاش کنم هر چند می دونم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم
یاسی جونم عزیز دلم!
توکه بری دلم برات خیلی تنگ میشه
بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکنی و بیشتر از اون چیزی که توی چهرم میبینی
دیشب با مامان نشستیم کلی حرف زدیم
خیلی سعی کردم گریه ام نگیره ولی نشد
گریه ام گرفت مامانم گریه کرد بغلم کردو به شوخی گفت:
گریه نکن اینجوری من حسودیم میشه ها !
یاسی جات اینجا کنار من پیش من تو اتاق من تو بغل من خالیه
دوستت دارم یاسی دوستت دارم
دستهايم با طناب بيهودگي بسته است
و ذهنم
مصلوب داريست
كه پيش از ظهورم برپاست
گريزان از جبري
كه با تازيانه خشونت بر پشتم جاريست
در معماي راههاي پيچ در پيچ مي مانم
زبانم بريده ي جغرافياي جهالت
منتظر مي مانم تا حرفهاي مرا ديگران بگويند
و لبانم دوخته ي سوزن باورهاي ديرين
در گورستاني كه من زنده ام
سكوت را حرمتي است
كه بودن ، با نبودن برابر است
|
+| نوشته شده توسط
طوطی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
|